تبليغاتX
به نام سلام نام خدا

به نام سلام نام خدا

در خلوت اتاق ،

درست کنار رنگین کمانی از احساس ،

قاصدکی وارد شد

چشمانش می خندید ،

خواستم اورا مهمان برگ سبز میان دفتر شعرم کنم 

اما ترسیدم ،

ترسیدم کسی در انتظار او چشمانش خیس شود...


16:30





به وقت دلم چهارشنبه 1391/03/03 |

اندر حکایات یک دخترک و یک عدد مارمولک!!!

مارمولک گفت : با من دوست میشی؟( چشماش داره برق میزنه)

دخترک پرسید: تو لولویی؟(با کمال پر رویی)

مارمولک جواب داد: کجای من به لولو ها می ماند؟(قرمز شده از عصبانیت)

دخترک پرسید: تو لولویی؟(جمله سوالی تاکیدی)

مارمولک گفت: من یک مارمولک تنها هستم با من دوست میشی؟(قلبش داره تند تند میزنه)

دخترک گفت: اگه لولو نیستی پس باهات دوست میشم ،برو توی کفشم.(جمله کاملن دستوری)

ولی کفش دخترک قبلن خونه ی یک لولو شده بود مارمولک بی صدا راهش رو گرفت و  رفت...



دستور زبان فارسی نوشت: "جمله سوالی تاکیدی" رو خودم به دستور زبان فارسی اضافه کردم.خو زورم زیاده.هه هه.

تاکید نوشت:با زبان کودکی بخونینش.به خصوص "لولو" رو. اون موقع خوشگل تر میشه.

غمگناک نوشت: حواست نیست... حواسش نیست...من موندم بین زمین و آسمان مثله یک عدد ابر!! سوز میاد به دلم.


به وقت دلم جمعه 1391/02/29 | |


دقیقه ها 

چکه چکه

 عبور می کنند 

از ساعت دیواری 

پنجره ،

هوایت را حبس کرده...




پ.ن :آفتاب که می تابد پرنده که می خواند و نسیم که می وزد ، با خود می گویم حتمن حال تو خوب است که جهان این همه زیباست

پ.ن:شاعر م.نهانی


ادامه مطلب
به وقت دلم دوشنبه 1391/02/25 | |

وقتی شب بیخوابی میزنه به سرم ، دلم همه چی هوس میکنه. یک بار دلش میخواد بره تراس بیرونو دید بزنه . دلش میخواد بره سراغ کابینت هرچی لواشک و آلوچه جمع کرده دور از چشم بقیه بخوره. دلش از این لباسای فشن چشم بادومیا میخواد.یه بار میگه یه زنگ بزن به پروانه از خواب بپره یکم بخندیم. یاد گوجه سبزایی که در حال چشمک زدنن میفته اما به جاش میره سراغ یخ ساز یخچال و حسابی یخ میگیره و شربت درست میکنه ،توی اون گرما کلی کیف میکنه.یهو یاد امتحان میفته تند تند میزنه. یاد حرکات موزون دوستاش میفته ریز ریز میخنده.یاد جیغ بلندی که به خاطر سوسکه زده میفته این بار بلند میخنده. یه دفعه یادش میاد هنوز برای مامیش هدیه نگرفته و هدیه تولد عمشم مونده  ،کلی برنامه میچینه که بره خرید .یاد شهرزاد میفته که چقدر همون شب برای به قول خودش "عمه پریساجون" دلقک بازی دراورده.یاد اون چند تا دختر پسر افغانی که عین بازیگرای کره ای خودشونو درست کرده بودن میفته بیشترتر تعجب میکنه .یه تشکر کوچولو از خدا برای این همه نعمتش میکنه و با این که از وقت خواب گذشته اما سعی میکنه چشماشو ببنده یکم بخوابه .

دقیقن همین لباسو میخوام با مخلفاتش...حالا مگه همشو میشه پیدا کرد!!!مگه یه نفر ،پا ،پیدا میشه بریم کله شهر رو بگردیم تا اینارو پیدا کنیم!!!

 

عشق من ،هیچ وقت مهربونیات ،فداکاریات ،محبتای بی حدو اندازت و نگرانیات به خاطر من رو

فراموش نمیکنم.بهترینی .دوست دارم.

روزت مبارک...

پ.ن:این چه عنوانیه من گذاشتم!!!با چهچهه بخونینش.

پ.ن:ببخشید که بعضی کامنت ها تایید نمیشه. حسش بیاد تایید میشه.

پ.ن:ما دلشدگان خسرو شیرین پناهیم... یعنی من عاشق این نگرانیاتم...

 

به وقت دلم جمعه 1391/02/22 | |

نبض مرا بگیر...

نبضم نمیزند

انگار مرده ام

یا در برزخی از ناگفته ها

غرق شده ام

چشمانم حرفی نمیزند

شاید سکوت من ، مقصر است

شاید تقصیر چشمانم است

حرفی نمیزنی... نبضت نمیزند

انگار مرده ای

بی تاب میشوم

فریاد میزنم

اما...




پ.ن:میترسم انقدر باران ببارد تا تمام شود من عقده ی باران گرفته ام...کمی برای من ببار.



به وقت دلم چهارشنبه 1391/02/20 |

Design By : nightSelect.com